تنها یک لبخند
سزاوار این نیستم که من در باغ باشم و او در گلستان
که من خوب باشم و او عالی
که من صاف باشم و و آئینه
که من خندان باشم و او خوشحال
مگر نه این است که من با تمام پول هایم برای پدر هدیه خریدم!!
ولی او چه ؟!!
تنها یک لبخند.
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 16:44 توسط
|